محرم دل

گفت با نامحرمان اسرار دل گفتن خطاست

گفتمش آرام جان، غیر از تودل دادن خطاست

گفت این عالم رها کن کو نمی ارزد به عشق

گفتمش گو ماه رو، در یاد تو بودن خطاست؟

گفت گم شد هر کسی با  محرمان انسی گرفت

گفتمش افسانه گشتن، در پی ات بودن خطاست!

گفت در رنج و عذاب افتی و مـَرد ره نئی

گفتمش پندار زود تر از واقعه کردن خطاست

گفت شاید مرد ره باشی، دلم راه تو نیست

گفتمش قبل از سفر در فکر پیمودن خطاست

گفت طاها رو سراب عاشقی با غیرگو

گفتمش ای دوست، ما را جز تو را بودن خطاست.

 

 

/ 3 نظر / 11 بازدید
ش ک و ه

در خانه دل ما را جز یار نمی گنجد چون خلوت یار اینجاست اغیار نمی گنجد در کار دو عالم ما چون دل به یکی دادیم جز دست یکی ما را در کار نمی گنجد مستیم و در این مستی بیخود شده از هستی در محفل ما مستان هشیار نمی گنجد اسرار دل پاکان با پاک دلان گویید کاندر دل نامحرم اسرار نمی گنجد گر عاشق دلداری با غیر چه دل داری کان دل که در او غیر است دلدار نمی گنجد

اسماعیل

من همیشه این سبک اشعار رو دوست دارم... گفتم... گفت... [گل]

ش ک و ه

آقای با احساس از شعرهای جدید قشنگتون خبری نیست . توی این کوچه پس کوچه های اشعار منتظر شعرهای لطیف شما هستم .[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]