آه ای چرخ فلک چرخ بزن بخت مرا

این چه سان عشق و چه سان شور و چه سان شیدائیست

که از آن تاب و تبش جان مرا غوغائیست

گر مرا از گِل و از عشق چنین ریخت حکیم

پس چرا هر نفسم داد ز بی پروائیست

خسته از زندگی و قصه تکرار زمان

در دلم زمزمه رفتن و هم شیدائیست...

/ 0 نظر / 36 بازدید